|
|
|
|
|
خودروي كاملا" ايراني ساخت سايپا را بهتر بشناسيم
به گزارش ستاد خبري گروه خودروسازي سايپا طراحي خودروي داراي پلتفرم كاملا مستقل ايراني S81 توسط شركت سايپا در راستاي ارتقاء صنعت خودروسازي و به منظور بومي سازي و ارتقاء سطح دستيابي به دانش فني طراحي با برند سايپا در اين شركت به حالت اجرايي درآمده است. ظرفيت موتور خودرو كاملا" ايراني ساخت سايپا cc 1500 و مصرف سوخت آن راحدود 5/6 ليتر در 100 كيلومتر اعلام شده است . موتور انژكتوري اين خودرو با توجه به آلايندگي و مصرف سوخت اندك استاندارد يورو 3 را دارا مي باشد و قادر است استاندارد يورو 4 را نيز دريافت نمايد . ديگر امكانات و تجهيزات مناسب اين خودرو با ظرفيت حمل 5 سرنشين و امكانات و تجهيزات مناسب ، داراي صندوق عقب بزرگ و تسمه هاي فولادي داخل دربها جهت حفاظت بيشتر سرنشينان است كه امكان راحتي و ايمني را براي سفر و گردشگري خانواده هاي ايراني فراهم مي كند . خودروي ساخت سايپا پنج دنده بوده و موتور آن داراي 80 اسب بخار قدرت مي باشد و سرعت آن حداكثر 200 كيلومتر در ساعت ومجهز به ترمز ديسكي چرخ جلو با سيستم خنك كننده است . كولر گازي ، فرمان هيدروليك ، شيشه بالابر برقي دربهاي جلو و عقب ، قفل مركزي ، سپر رنگ بدنه و صندلي قابل تنظيم در ارتفاع را از ديگر تجهيزات اين خودرو مي توان عنوان كرد و گفت خودروي ساخت سايپا در صورت تقاضا در بازار به ايربگ ( كيسه ايمني هوا ) و ترمزضد قفل ( اي .بي .اس ) و گيربكس اتوماتيك مجهز خواهد شد. با توليد اين خودروي جديد در رنگها ، مدلها و با تجهيزات مختلف هموطنان گزينه هاي بيشتري براي انتخاب يك خودرو با كيفيت بالا ترو مجهزتر خواهند داشت برگرفته از http://rezaseifimorodi.blogfa.com |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:15 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
گلچینی از سخنان استاد شهید مطهریمیان آنچه عشق نامیده میشود و به قول ابن سینا " عشق عفیف " و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در میآید - با اینكه هر دو روحی و پایان ناپذیر است - تفاوت بسیار است . عشق ، عمیق و متمركزكننده نیروها و یگانه پرست است واما هوس ، سطحی و پخش كننده نیرو ومتمایل به تنوع و هرزه صفت است . همانطور كه در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمركز كننده نیروها تقویت كننده نیروی تخیل و یگانهپرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است این نوع از عطش كه هوس نامیده میشود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون الرشید و خسرو پرویز داشته باشد پر از زیبا رویان كه سالی یك بار به هر یك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان یك زیباروی دیگر هست ، طالب آن خواهد شد . نمیگوید بس است دیگر ..... سیر شدهام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زیادتر است . خدا در قرآن میفرماید « یوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزید »به جهنم میگوئیم پر شدی ؟ سیر شدی ؟ میگوید آیا بازهم هست ؟ چشم هرگز هم به دنبال چشم میرود در اینگونه حالات سیر كردن و ارضاء از راه فراوانی ، امكان ندارد و اگر كسی بخواهد از این راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هیزم سیر كند .
1 – عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را مقايسه كنيد: اما هوس اينست كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و ...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند، هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند، يا حداقل غش مي كنند و تعارفات كلاس بالا نصيب هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند ( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر كند. احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت ها را درك مي كنند. 5 – عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق، پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست. بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد و اين آزمايش كردن عشق نيست، بلكه سيراب كردن هوس و عطش شهواني است. عشق هايي كز پيِ رنگي بُوَد عشق نَبوَد ، عاقبت ننگي بود 6 – چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند: زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد ، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن، زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد، چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از درست رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين، اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها قوي است . يعني فرد همه چيز را براي خودش مي خواهد ، نه معشوق هر كه را جامه ز عشقي چاك شد او ز حرص و جمله عيبي پاك شد شاد باش اي عشقِ خوش سوداي ما اي طبيبِ جمله علت هايِ ما اي دوايِ نخوت و ناموسِ ما اي تو افلاطون و جالينوس ما جسمِ خاك از عشق ، بر افلاك شد كوه، در رقص آمد و چالاك شد 7 – عشق پيش نياز لازم دارد. يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد. حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست. 8 – عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ، افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل ، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه دارد. در نگنجد عشق در گفت و شنيد عشق، دريايي ست قعرش ناپديد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:8 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق چیست؟
نقش عشق در عرفان اسلامی:
عشق در عرفان اسلامی، از جهات مختلف، به عنوان یك اصل، مورد توجه قرار میگیرد كه اهم آنها عبارتند از: نكتههایی در رابطه با عشق:
الف- سریان و عمومیت عشق: |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:6 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
پيروان عرفان عاشقانه و عشق حقيقى، از آنجا كه جهان هستى و از جمله انسان را مظهر، آيات و نشان حضرت حق مىدانند، عشق به مظاهر و مجالى خداوند سبحان را «عشق مجازى» و در طول عشق به ذات پروردگار - كه عشق حقيقى است - مىدانند: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عشق مجازى همچون طريق، نردبان، پل و مسير ورودى به عالم عشق حقيقى است. در واقع از آنجا كه تمام عوالم هستى و موجودات آن، هستى مطلق و مطلق هستى يعنى، حضرت حق، را نشان مىدهند، امور مجازى به شمار مىروند، به همين جهت عشق به آيات الهى، عشق مجازى قلمداد مىشود. اما بايد توجه داشت كه فرق است ميان معشوقى كه همه عالم از اوست و معشوقى كه همه عالم، اوست. عاشقى گر زين سر و گر زآن سر است در روايت آمده است نوجوانى، كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود، به پيامبر(ص) سلام كرد و از خوشحالى ديدن ايشان، چهرهاش گشاده گشت و لبخند زد. حضرت به او فرمود: اى جوان! مرا دوست دارى؟ گفت: اى رسول خدا! به خدا قسم آرى. فرمود: همچون چشمانت؟ گفت: بيشتر؛ فرمود: همچون پدرت؟ گفت: بيشتر. فرمود: همچون مادرت؟ گفت: بيشتر. فرمود: همچون خودت؟ گفت: اى رسول خدا! به خدا قسم بيشتر. فرمود: همچون پروردگارت؟ گفت: خدا را، خدا را؛ اى رسول خدا! كه اين مقام نه براى تو است و نه ديگرى. در حقيقت تو را براى دوستى خدا دوست مىدارم. در حسن رخ خوبان، پيدا همه او ديدم گاه از عشق مجازى به «عشق اصغر» ياد مىكنند كه همان عشق به انسان است؛ زيرا مجموعهاى از لطايف عالم و آيينهاى از صفات حق و راهنماى قلوب و معرفت بارىتعالى مىباشد. عشق كاذب عشق كاذب كه اطلاق عشق بر آن، دروغ و خيانت به محتوا، گستره و عمق اين واژه پاك است - عشقى است كه منشأش امر جنسى و شهوانى است. در اين عشق، عاشق توجهاش معطوف به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى اوست. اين نوع عشق - كه به جفا، نام عشق بر او نهادهاند - موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مىشود عشقهايى كز پى رنگى بود حقيقت عشق مجازى جز طغيان شهوت نيست، عشقى كه از مبادى جنسى و حيوانى سرچشمه مىگيرد، به همان جا هم خاتمه مىيابد و افزايش و كاهش آن بيشتر به فعاليتهاى فيزيولوژيكى دستگاه تناسلى بستگى دارد كه قهراً در سنين جوانى بيشتر بروز مىكند و با پا گذاشتن به سن، از يك طرف، و اشباع آن از سوى ديگر، كاهش مىيابد و منتفى مىشود. اين گونه عشقها به سرعت مىآيد و به سرعت مىرود و قابل اعتماد و توصيه نبوده بلكه خطرناك و فضيلتكش است. انسان آن گاه كه تحت تأثير شهوات و امور حيوانى خويش است خود را مىپرستد و شخص مورد علاقه را براى خود مىخواهد و در اين انديشه است كه چگونه از وصال او بهرهمند شود و حداكثر تمتع را از او ببرد، بديهى است كه چنين عشقى نمىتواند مكمل و مربى روح انسان باشد و آن را تهذيب نمايد و در هندسه مبانى عشق از منظر دين جايگاهى ندارد. عشق، آينه بلند نور است بر همين اساس است كه امام صادق(ع) مىفرمايد: چند تذكر 1-عشق چون آينه است كه در آن، حالات و درجات استعداد هر عاشقى نمودار مىگردد. دوام عشق به دوام و پايدارى معشوق وابسته است؛ از اينرو، عشق بر آب و رنگ و حس صورى چون ثبات ندارد، پايدار نمىماند. اين عشقها نوعى هوسرانى و بازى خيال است كه فرجامى جز ننگ و رسوايى ندارد. عشق بينايان بود بر كان زر 2-با توجه به مطالب پيشگفته، مىتوان عشق حقيقى را از عشق مجازى و خصوصاً عشق دروغين باز شناخت؛ ولى در عين حال توجه به امور ذيل ما را در اين شناسايى مددكار است: گفت: معشوق گر اين، بهر من است عاشق گفت: آرى تو در اينجا حاضرى، ولى من آن حالت عشق را كه در نامه ترسيم كردهام، در اينجا از تو در نمىيابم. هست معشوق آن كه او يكتا بود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:4 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به مبانى پيشگفته از منظر اسلام، به دليل آنكه خداوند كامل محض و محض كمال، جميل مطلق و مطلق جمال و داراى بالاترين، برترين و بهترين وصفهاست، مبدأ عشق، اولين عاشق و الهامبخش عشق است، و از آنجا كه همه هستى نمود، آيت و مظهر اويند، از او سرچشمه گرفته و به سوى اويند، و از آنرو كه آدمى كمالجو و جمالخواه بوده و ظهور و جلوه تام و كامل صفات حضرت حق است؛ عشق حقيقى عبارت است از «قرار گرفتن موجودى كمالجو [انسان] در جاذبه كمال مطلق [خداوند متعال ]پروردگارى بىنياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوقى كه همه رو به سوى او دارند و او را مىطلبند.» مانند تو من يار وفادار نديدم اين عشق كه از آن به محبت سوم، عشق اكبر، محبت اول نيز ياد مىشود(عشق به معشوق حقيقى و اصلى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود، جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى و از جمله در فطرت آدمى جاى داد. ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق بر اين اساس، مىتوان گفت عشق حقيقى انسان زاييده عشق خداست و سبب تفاوت درجهاش با عشق خدا، كدورت جسم انسان است. در صورت از ميان برخاستن اين كدورت - كه لازمهاش فناى بنده در حق است - محبت نيز به طهارت و صفاى اصلىاش برمىگردد. اين همان عشقى است كه از خدا آغاز مىشود و به انسان مىرسد و او را به خدا مىرساند يعنى عشق حقيقى و عرفانى. نشانههاى عشق حقيقى از مجموع آيات و روايات و سخن عارفان واصل، مىتوان نشانههايى براى عشق حقيقى شمارش كرد، دانستن اين علايم آدمى را قادر مىسازد تا عشق خويش را ارزيابى كرده و دريابد تا چه اندازه در جاذبه اين عشق قرار دارد؟ گفتنى اينكه از آنجا كه عشق حقيقى دو طرفه است، چنان كه قرآن نيز بدان تصريح كرده است يعنى در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند متعال نيز به انسانى كه عشق حقيقى و راستين دارد، عشق مىورزد، نگارنده نشانههاى عشق حقيقى را در دو قسمت عشق انسان به خدا و عشق خداوند به انسان شمارش مىكند. نشانههاى عشق انسان به خدا 1- ترجيح دادن خداوند بر همه محبوبهاى ديگر: عاشقان را شادمانى و غم اوست 2- در باطن و ظاهر مطيع و موافق اوامر و نواهى او بودن عاشقم من كشته قربان لا 4- حقير شمردن هر چيز در برابر عشق به خداوندحتى عقل: عقل را قربان كن اندر عشق دوست 5-مستغرق ذكر و ياد خدا بودن در همه اوقات تا خيال دوست در اسرار ماست 9- حريص بودن بر خلوت و مناجات با او نشانههاى عشق حضرت حق به انسان 1-- توفيق طاعت يافتن با «محمد» بود عشق پاك جفت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:3 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
لر رو می شورن می بینن ترکه تابلوی ورودی لرستان : خطر پرش لر به وسط جاده |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:1 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
نمودارهاي مدل شي ء : (Object Model)
(Private Sub OpenUrl (URLName As String بعد يك Command و يك Textbox روي صفحه بزاريد و خصوصيت Name اونها رو به ترتيب cmdGOو txtURLName قراربديد ، بعد هم مي تونيد با نوشتن كد زير در رويداد Click مربوط به cmdGo به هر صفحه اي كه در ابنترنت دوست داريد دسترسي داشته باشيد. به همين سادگي ! ( )Private Sub cmdGO_Click در اين كد شما از مدل شي ء Internet Explorer استفاده كرديد كه ما از دوصفت اون يعنيVisible براي نمابش IE و Navigate براي فراخواني URL مورد نظر استفاده كرديم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:58 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
الگوبرداري از طبيعت در مباحث مختلف علوم و مهندسي در خصوص اصول بنيادي بحثهاي زيادي صورت گرفته است. اين اصول قوانيني هستند كه نه مي توان آنها را به روشهاي رياضي اثبات كرد و نه به روشهاي فيزيكي مردود شمرد. " دلايل اثباتي " قانون حركت نيوتن و اصول بقاء ماده ، انرژي و اندازه حركت ، در عدم قابليت ما در " رد " آنها ريشه دارد. اين قوانين برمبناي مشاهده و منطق استقرائي استوار هستند و در نتيجه نمي توان آنها را به روشهاي رياضي اثبات كرد. علت قبول اصول هندسه مسطحه نيز از همين قرار است. شايد مشهور ترين الگوي طبيعت تصويري باشد از اتمي با هسته مثبت و الكترونهاي منفي كه به دور آن مي چرخند. پيش بيني يا فرض چنين الگويي براساس منطق استقرائي استوار است. پس از فرض الگو مي توان بر مبناي آن محاسباتي انجام داد و نتايج را با اندازه گيري هاي علمي مقايسه كرد والگو را در حد يك قانون معتبر دانست. در صورتي كه چنين هماهنگي موجود نباشد، بايد الگو را تغيير داد. با انجام فرآيندهاي مختلف روي ماده مي توان خواص آنرا تغيير داد. با استفاده از روشهاي مناسب مي توان آنرا سخت تر ، نرمتر ، چكش خوارتر و ... كرد. علم و آگاهي از رويدادهاي داخل ماده حين انجام اين تغييرات به ما امكان مي دهد كه خواص ماده را به دلخواه و به نفع خود تغيير دهيم. بنابراين ، اطلاع از كم و كيف رفتار مواد نتايج علمي مهمي دارد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:51 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
مبانى عشق عشقى كه دين براى انسان ترسيم مىكند - و ما در عناوين بعدى به تشريح آن مىپردازيم - متأثر از ديدگاه خاصى به خداوند، عالم هستى و انسان و نسبت اين سه با يكديگر است. به بيان ديگر، عشقى كه رسول خاتم(ص) نويدبخش آن است بر مبانى خداشناسى، انسانشناسى و هستىشناسى خاصى است، از اينرو، نگاهى اجمالى به اين مبانى، براى تفسير و تفهيم صحيح عشق حقيقى ضرورى مىباشد. خداشناسی از منظر آموزههاى قرآنى، خداوند آفريننده آسمانها و زمين و خالق همه چيز است بهترين وصف از آن اوست دانا، توانا، زنده، پاينده، بىنياز، يكتا، يگانه، پاك از هر عيب و ... مىباشدهر كه بهرهاى از كمال دارد، از خدا وام گرفته است خداوند الهامكننده دوستى و محبت در ميان مؤمنان بوده و مهر و محبت خويش را به دل دوستداران خويش مىافكند و عشق را ميان انسانها حاكم مىسازد: هر چه انديشى پذيراى فناست انسانشناسى از ديدگاه قرآن، انسان موجودى است برگزيده خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، تركيبى از جسم و روح، داراى فطرتى خداآشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسؤول خويشتن و جهان، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مىشود و به قوت و كمال سير مىكند، اما جز در بارگاه الهى و جز با ياد او آرام نمىگيرد خداوند متعال بينشها و گرايشهايى را در آدمى نهاده است كه اولاً اكتسابى نيست، ثانياً در عموم افراد وجود دارد، هر چند ممكن است داراى شدت و ضعف باشد.( كمالجويى و جمالخواهى از جمله گرايشهاى فطرىاند كه خداوند آنها را در روح آدمى قرار داده است از منظر آيات قرآن، آدمى مىتواند با كنار زدن حجابهاى ظلمانى از روح خويش و با استمداد از وحى و عقل كه راه و مسير و چگونگى سير را به او نشان مىدهد، بينشها و گرايشهاى فطرى خويش را شكوفا سازد و به موطن اصلى خود - كه همان لقاى حضرت حق است - بازگشته و به مقام شايسته خويش نايل گردد تاج «كرّمناست» بر فرق سرت هستىشناسى از ديدگاه قرآن، همه عالم هستى آيات و نشانههاى خداوند است. حضرت حق، گاه همه آنچه را كه در زمين و آسمان و در نظر كلىتر جهان هستى است نشانه مىداند؛ و گاه به برخى از موجودات عالم هستى به طور خاص اشاره كرده و آنها را آيت خود تلقى فرموده است من به هر كه مىگذرم ذكر دوست مىشنوم از منظر آيات قرآن، كل جهان هستى و موجودات آن مسخّر انسان است تا آدمى را براى رسيدن به مقصود نهايى خويش مدد رساند به هر روى، عالم هستى ظهور اوست: هر دو عالم چيست؟ عكس خال او |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:45 توسط سید محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها من محسن هستم از اینکه این العبد حقیر رو قابل دونستید ممونم بهترینها برای تو |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:23 توسط سید محسن
|
|
||